۵ آبان ۱۳۸۹

آخیشششششششششششششش

یک جفت کفش قرمز بود با پاشنه ای کوتاه ، رو بسته، با چینی کوچک جلوی آن، سایزش 35 بود. 14 ساله بودم که برایم خریدند. 800 تومان قیمتش بود از سینما سعدی شیراز. اولین کفش پاشنه بلندم بود. برای لباسی که خودم دوخته بودم. برای عروسی یک فامیل،حریر زرد با گلهای قرمز. موهایم را عروسکی زده بودم. مد ان روزها
تمام مدت عروسی به کفشهایم نگاه می کردم.
تمام این سالها با من بود. درون جعبه اش. هیچوقت دیگر نپوشیدمش. شماره پایم ناگهان 37 شد. نه اندازه بود و نه می توانستم دل ازش برگیرم.
امروز با خودم بردمش به فرهنگسرا و دادمش به غزل
تمام روز با لباس مدرسه آبی رنگ و مقنعه صورتی اش، آن را پوشیده بود. تمام روز به پاهایش نگاه می کرد.

۲۶ نظر:

اميد گفت...

فدات بشم گيسو :*

دلم شاد شد ...

مریم گفت...

عزییییییییزم....کلی یاد خاطرات خودم افتادم...کاش دوست بودیم با هم :(((

سنگ صبور گفت...

من هم از اين كفش قرمز ها داشتم...

دارا گفت...

تنها راهی که میشه از یک انرژی درونی جدا شد ، انتقال اونه.
کی میدونه؟
شاید این دخترخانم هم زودی بزرگ شه اما کفش رو نگه داره و یه روزی ...
کی میدونه؟

taraaaneh گفت...

آخ یاد اولی کفشی افتادم که از مغازه آدم بزرگرها خریدیم. 14 13-سالم بود و مامان گفت تو دیگه بزرگ شدی.یک کفش لژ دار قهوه ای رنگ بود که از باغ سپهسالار خریدیم.اولین کفش پاشنه بلندم...

مادر بد گفت...

من همیشه تیپ اسپرت پسرونه داشتم... دختر دوم بودم و پدر دوست داشت پسر داشته باشه... اما خواهرم، همش تو این دنیاها بود. کفش پاشنه دارف مانتو خردلی و پیچ اسکن! روسری عربی و ... بهش حسودیم میشد.

ناشناس گفت...

akheyyy
kafsh tagh taghi boode

ناشناس گفت...

kafsh tagh taghi

نوشا گفت...

وای چه کیفی کرده دخترک

SnowNotes گفت...

:)

کیقباد گفت...

سینما سعدی که هیچوقت کفش نمیفروخته است !
اما مغازه ها و پاساژهای دور و بر سینما سعدی و خیابان سینما سعدی شاید !
و شاید از ولک های آبادانی ی بساط پهن کرده در پیاده روهای سینما سعدی ابتیاع شده باشد آنهم به سال 1362 !

و شاید که روا نباشد کامنتی چنین رسوا و کامنتگذاری چنین هوچی !!

هيچكس تنها نيست... گفت...

خوب بودن هميشه ساده اس
و قابل دسترس

همچنان خوب بمان

هيچكس تنها نيست... گفت...

براي كيقباد و كامنتش

تا تواني دلي بدست آور
دل شكستن هنر نمي باشد

چه دليلي دارداگر حتي اين پست براي ريا و بقول شما هوچيگري هم باشد شما دل يك دوست را بشكني.دوستي كه تو خيلي از كامنها تعريف و تمجيدش مي كني.

اگر دوست تو هستي
دشمنم باشد به

زيبا باش. زيبا بين.

کیقباد گفت...

ای بابا ، جناب هیچکس داری اذیت میکنی ها !
یه بار دیگه نطری بیفکن به کامنت ما !
کجا عرض کردم پست ؟!
از کجای این کامنت ، دریافتید که قصد اسایه ی ادب به گیس طلا و زبانم لال شکاندن دل گیس طلا در میان بود و گفتن اینکه پست ایشان بقول شما ریاکاری بوده است و چه و چه ؟!
خطاب بنده به خودم و کامنت خودم بود . دیدی داری اذیت میکنی!!!%
% اینم علامت شوخی است البته !

کیقباد گفت...

ضمنا" جهت تنویر افکار عمومی ! عرض کنم اهالی ی شیراز مرادشان از عبارت سینما سعدی ، آدرس و نشانی ی خیابانی است که سینما سعدی در آن واقع شده است . فلذا هر گاه در آن خیابان خریدی کرده باشند - حالا هر چه که باشد - و کسی بپرسد که این متاع را از کجا خریده ای ؟ میگویند از سینما سعدی خریده ام !
این از این !
بعد هم منظور از کامنت رسوا و هوچیگری ی کامنتگذار ، آن بخش از کامنت بود که به سال 1362 و سال احتمالی ی خرید اشاره میکند . گویی که دارد سن و سال گیس طلا را لو میدهد !
اینم از این !
بعد هم دیگه بعد از دو سال کامنتگذاری در این مکان ، این کیقباد ور میدارد و کامنت میگذارد که دل بشکند ؟! آنهم اینجا؟! آنهم گیس طلا ؟!
بحق چیزای ندیده و نشنیده !
اینم این .
بعد هم یعنی ...
دیگه اصلا ولش کن . ای جناب هیچکس میبینی به چه روزی انداختی ما را ؟!
کامنتی گذاشتیم قاتوغ نونمون بشه ، بلای جونمون شد !
بیا و درستش کن . حالا باید ده تا کامنت بذارم و توضیح بدم که منظور از قاتوغ و نون و بلای جون چی بود ؟!

اگر چه شوخی میکنیم ولی اصلا خر ما از کرگی دم نداشت ! ما از همه ی کامنتهایمان تبری جسته و اعلام برایت میکنیم !!!

ف@طمه گفت...

ای جانم

روزهای پروین گفت...

عزیزم، خوب بودن ساده است و تو همیشه خوبی‌!

milad bagi گفت...

چرا اینقدرمطالبت جذابه؟ تومنو با دنیایه وبلاگ نویسی آشناکردی. حالا یه وبلاگ دارم. درمورد مطالبم نظر بده. از هیشکی این خواسته رو ندارم .. اما نظر تو مهمه برام. ممنون.

sherry گفت...

آخی! چه دل مهربونی:)
کاش یک عکس برای یادگاری از کفش ها می گرفتی تا هر وقت نگاهشون می کردی باز لذت ببری.

دارا گفت...

*کفشهایش*


اقتباس از *چشمهایش* بزرگ علوی

زنده باد غذای خوشمزه گفت...

سینما سعدی شیراز
آخ یاد کودکی هام به خیر
ممنون از مطالبت

ارماییل گفت...

تو دلت طلاست گیس طلا نه موهات :)

لاکی گفت...

آخی.چقدر ذوق کرده دخترک

باران گفت...

چه خوبه آدم گنجينه شو بتونه بده دست يه آدم مطمئن

اثر پروانه اي گفت...

منم يه جفت كفش پارچه اي داشتم ولي هنوز چپ و راستو نمي شناختم به همين خاطر رو يكيشون 1 نوشتم رو يكي ديگه 2 بعدش فهميدم اي بابا حالا كدوم پام 1 و كدوم 2 !!! ولي كفشا ديگه خراب شده بودن

ارش گفت...

افرین عشق وقتی جریان دارد که بلا عوض باشد

اينستاگرام gisoshirazi

مدتها بود اينجا نيامده بودم فقط خواستم بگم زنده و سالم هستم و هر روز در اينستاگرام مي نويسم تشريف بياوريد اون ور منم تلاش مي كنم كه ...