استاد قطاری هستم در شهری کویری
من کویر دوست ندارم. من آفتاب سوزان و مناظر یکنواخت و بادی که خاک و شن در آن است را دوست ندارم
فقط وقتی آخرین کلاسم تمام می شود و غروب نزدیک شده است به حیاط می آیم. در سکوت دانشکده تنها صدای پایی دانشجویی می آید که دوان دوان خود را به رستوران می رساند
روی نیمکتی دربین گلهای اندک و حقیر و گرمازده حیاط می نشینم و به کوه های دور نگاه می کنم که لکه های ابر بالای سرشان پراکنده است و آسمانی که تیره می شود نسیم خنکی که کاغذهایم را تکان می دهد و
منتظر می مانم و به صدای سکوت گوش می دهم
تا زمانی که چراغهای خیابان روشن می شود
و رویا و خاطره در زیر نور مصنوعی محو می شوند
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
چند روز پیش در بالای کوهی که چادر زده بودیم همسفر جدیدی گفت که بلاگ اسپات دیگه فیلتر نیست امروز اومدم نگاه کردم دیدم راست می گه نیست به...
-
چهل عدد مقدسی در اساطیر ایران است. اهورمزدا آسمان را در 40 روز می سازد. چهل تعداد روزهای ناپدیدی هفت ستاره خوشه پروین است. در بابل بر یکدور...
-
روز پنجم بدرقه خانواده مهربان اقا شجاع سوار مینی بوس های روستایی شدیم برای بازگشت به مشهد...از اون مینی بوس هایی که در تمام روستاهای بین راه...
-
خوش از باغی که توره ازش قهر کنه معنی: خوش به سعادت باغ(انگوری) که روباه باهاش قهر کند موارد استفاده: در جواب موجودی غیر سودمند که حالا اعلا...
۳ نظر:
کویر، شب های پر ستاره ی فوق العاده ای داره، هیچوقت آن همه ستاره توو آسمون ندیدم آنجوری که توو آسمون کویر دیدم. راستش رو بخوای، با کمی اغراق می شه گفت، به زور می شد سیاهی آسمون را از لای آن همه نور دید!
:)
کویر
قطار
گیسو طلا
این شهر کویری کوه و دشت خوب زیاد داره ها. از دست نده.
ارسال یک نظر