در پاکت کاغذی یک شیرینی خامه ای باقی مانده بود. احسان پاکت را به کودکی دست فروش داد
خیلی تلاش کردم تا بر کنجکاویم غلبه کنم و به کودک در زمان باز کردن پاکت نگاه نکنم
من نگاه نکردم
اما مردی که اندکی جلوتر روی زمین نشسته بود و لیف می فروخت به پسر نگاه می کرد
۱۸ اسفند ۱۳۹۰
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
اينستاگرام gisoshirazi
مدتها بود اينجا نيامده بودم فقط خواستم بگم زنده و سالم هستم و هر روز در اينستاگرام مي نويسم تشريف بياوريد اون ور منم تلاش مي كنم كه ...
-
خوش از باغی که توره ازش قهر کنه معنی: خوش به سعادت باغ(انگوری) که روباه باهاش قهر کند موارد استفاده: در جواب موجودی غیر سودمند که حالا اعلا...
-
خسيس هستم؟نمی دونم اما بیشتر مشكلم اينه كه جستجو، انتخاب و خريد برايم مشكل است ،مصرف گرا هم اصلا نيستم ، دلبسته اشيا مي شوم و اگه از وسيل...
-
مرد جوانی در زد گفت اردکشون اومده داخل حیاط ما،داشتم دنبال اردک می گشتم یک پسره را به جای اردکه پیدا کردم که تا منو دید پا گذاشت به فرار ...
۵ نظر:
:(
Your last two posts are so sad :(
فجیع
فقر در همه جای دنیا تلخ و زشت و نخواستنی، اما در کشوری مثل ایران این فقر خیلی بیشتر دردناک ه، چون مردم این کشور بر ثروت خفته اند!
دردیست غیر آگاهی عمومی، آن را دوا نباشد ...
leh shodam
ارسال یک نظر