حالا اینکه چه خونه صمیمی جیگری بود به کنار، آقا تمام مدت اینا آهنگهای گذاشته بودن با تک خوان زن که تمامی ترانه های قدیمی را می خواند
و این صدای زنانه چنان جادویی ایجاد کرده بود که هیچ توریستی وقتی وارد خانه می شد ، تمایلی به خروج از آن را نداشت
پیرزن ها و پیرمردها روی سکو ها و تنه درخت و صندلی ها نشسته بودند و به خاطرات خود لبخند می زدند
بچه های با حوض و ماهی های آن بازی میکردند
و جوانها پالوده می خوردند و می خندیدند و عکس می گرفتند
منم مدت طولانی ...خیلی طولانی در ایوان آینه کاری نشستم و به مردمی نگاه می کردم که مدتها بود چنین در آرامش ندیده بودمشان

۲ نظر:
خب منم عاشق این فضاهام . حسش رو خوب درک می کنم . چون یک بار برام اتفاق افتاد و این که میگن مزه اش میره زیر زبون آدم ... ما همین جوری شدیم .
سلام
آدرس اینجا کجاست؟
ارسال یک نظر