۵ اسفند ۱۳۹۱

شافتک= سوت

با الهام قرار داشتم برای دیدن فیلم پله آخر و دیرم شده بود

یه تاکسی از اون دورها رد می شد و حواسش به من نبود
من دیدم خیابون خلوته براش یه شافتک اساسی زدم
شنید و ایستاد تا من برسم بهش
به راننده گفتم :سینما پیاده می شم

گفت: بلیطش چند شده 
گفتم: 5000 تومن
گفت: ما پونزه زار می دادیم می رفتیم لاله زار تئاتر سعدی افشار از صبح تاشب؛همونجا هم می خوابیدیم.
گفتم: سعدی افشار مریضه ، داره می میره 
گفت: هممون مریضیم خانم...
همه داریم می میریم...
اما معلومه  تو خوب زنده ای خانم
خوب

۲ نظر:

Pardis گفت...

بزنم به چوب. ایشالا همیشه خوب زندگی کنی گیسو جون

ناشناس گفت...

ey jaan...khosham oomad az shaftak zadanet gietela jaan.
masy

دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...