۶ اسفند ۱۳۹۱

گریز

دوستم مخالف سریال دیدن است. عقیده دارد که این کار جلوی جریان اندیشه را  می گیرد
و من 
متوجه شدم که دقیقا همین را دوست دارم 
"توقف جریان اندیشه "
جریانی که دراین سالها
چون برش تیغی دردناک است بر استخوان اندیشه 

هیچ نظری موجود نیست:

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...