خیابانهای تهران در شب
با جیگر و دل و قلوه و خوش گوشت و خووک
با لیموترش و فلفل تازه و دوغ
با نان داغ و موزیک جواد و بشکن زدن های رها و قردادن های شقایق
و حتی
ملاقات با یک گاری پر از چغاله بادوم زیر نور چراغ گازی
دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...
۱ نظر:
من خیلی وقته میخواستم بیام اینجا بگم که خوشحال شدم فهمیدم میخونیم و دیگه هم این که منم اخمم با خوراکی باز میشه!
ارسال یک نظر