۲۹ خرداد ۱۳۹۲

واسه هم یه ویکتوری دادیم و از کنار هم رد شدیم


همه شور و هیجان و رقص و فریاد امشب یه طرف
اون زن جوان و جذابی که ساعت 12 شب در آرامش کامل با دوچرخه از هفت تیر می رفت سمت ولی عصر یه طرف
.
.
.

۵ نظر:

Zara گفت...

Salaam Gisoo jaan

Mishe nokate imeni raftan zire abshar ro begi? yadame ye bar neveshte boodi bayd dastam ro bezaram roi gardanam...vali baghiash ro yadam nist. merc

یعنی میشه میزصندلی ایکیا هم فراوون بشه؟ گفت...

حالا صبر

میخواد اروپا بشه اینجا

تا دوچرخه دخترونه کمیاب نشده بدوین یکی بخرین

حالا نیگا. از من گفتن

Gistela گفت...

والا زارا جان
نکته ایمنی اش همین بود دیگه
بقیه نداشت :))

آزاده گفت...

yeeeeeeeeeeeeeeeeeessssssss

Zara گفت...

mercccc gisooooo

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...