۲۱ تیر ۱۳۹۲

نمانید

بیست روزی است که تعطیلم اما بنا به دلایل کاری باید در تهران بمانم
یک یک  این روزها بر من به اندازه هزار سال گذشته اند
با خراش این فکر که
هر کدام از این روزهای معمولی، کسل، گرم و کشدار در تهران
چقدر در سفر
شگفت انگیز، رویایی و پرخاطره اند

۲ نظر:

ناشناس گفت...

بعد از عمری سفر در تعطیلات، تازه خانم طلا معنی درد ما شهرنشینان رو می چشن.
نمی دونم چرا یاد فیلم گوشه نشینان آلتونا افتادم!

ناشناس گفت...

كاملن ميفهمم اين پستت را. اين هفته هيچ كاري در دفتر ندارم رييسم مرخصي است اما بايد كابل باشم و در دفتر.به اين فكر ميكنم اگر ميرفتم مسافرت چقدر خوش ميگذشت!

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...