۹ آبان ۱۳۹۲

تحلیل های یک دماغو

سرما خوردگی را دوست دارم. ناگهان ریتم زندگی کند می شود. ناگهان همه کارهایت به بهانه ای منطقی به عقب می افتد و زمانی دراختیارت است برای 
به رویا فرو رفتن ؛  بازگشت به گذشته ؛  برنامه ریزی آینده
زمانی برای زیر و رو کردن ؛ الک کردن، دور ریختن 
زمانی برای بخشیدن خودت ؛ بخشیدن دیگری
زمانی برای کشف محبت های فراموش شده ؛ محبت های دیده نشده 
زمانی برای آشتی با جسمت ؛ روحت؛ ذهنت
زمانی برای فراموش کردن ، به یاد آوردن
در پایان بیماری چون ماری پوست قدیمی را رها کرده و با تنی شاداب بر روی علفها می غلتی

۳ نظر:

taraaaneh گفت...

آره به شرط اینکه زیادی طولانی نشه. بعضی وقتها حتی سرماخوردگی بهانه خوبی برای کند کردن ریتم زندگی نیست... اینجور موقعها سرماخوردگی فقط یک مزاحمه.

سرماخوردگی وقتی خوبه که آدم دراز بکشه جلوی تلویزیون و دنیا رو حال خودش رها کنه و یک نفر برای آدم سوپ مرغ خوشمزه بپزه. یک نفر ناز آدم رو بکشه...

عطا گفت...


سلام
خیلی وقته وبلاگ شمارو می خونم. شما انگیزه شدین که منم بنویسم
این آدرس وب منه
http://notion-notes.blogfa.com/
ممنون

ناشناس گفت...

برعکسش اسهال که ریتمو تند میکنه

زندانهای آحری

بحثی داریم در معماری به نام روانشناسی   محیط،  اینکه بنا و انسان چه رابطه روانی با یکدیگر برقرار می کنند. مشاهده شده که ساخت یک مجموعه آ...