نامش زیبا است و خودش هم

فرهنگسرا خدمتکاری دارد که ناهار را هم او درست می کند. 
غذاهایش ساده است: ماکارونی های بدون گوشت؛ کشک و بادمجان؛ اشکنه؛ بورانی؛  کوکو سیب زمینی و سبزی؛ کاله جوش 
بعضی از غذاهایش هم اختراعی است مثلا دیروز از ترکیب  بادمجان و سیب زمینی و گوجه فرنگی چیزی ساخته بود:لذذذذذذذذذذذذذیذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذ
اما رازی در انگشتهایش است که در ترکیب با نان سنگگ داغی که سرایدار فرهنگسرا می خرد ، تبدیل به معجزه ای تکرار شونده می شود.
در زندگی روزمره ام به مهمانی هایی می رم که در آن  غذاهای شیک  صاحبخانه با نامهای عجیب و غریبشان را می خورم و تحسین مهمانان  و گفتگو درباره منبع نسخه آشپزی هایشان را می شنوم و  به زیبا فکر می کنم که با سالها تمرین  در آموزشگاه "فقر" یاد گرفته که چگونه از "هیچ" غذا بسازد.

نظرات

‏ناشناس گفت…
آخ یاد خوابگاه افتادم
قاتل حرفه ای گفت…
چند بار اتفاقی مطالبتونو خوندم
هرموقع سفر رفتین یا توو چادر خابیدین یا تو مدرسه یا توی فرهنگسرا و ازین لفظا.. خب پول نداری چرا خودتونو اذیت میکنی خاهرم

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠