۵ دی ۱۳۹۲

شعر گفته بود گمانم


دوستی سالهای پیش به اردوگاه پناهندگان رفته بود در مرز 

بازدیدکنندگان که وارد شدند عده ای از کودکان به قصد گدایی آنانرا دوره کردند

دختری نوجوان با خشم دیگران را نهی کرده بود که :

ای فرومایگان؛ از بیگانه دریوزه می کنید؟
.
.
.

هیچ نظری موجود نیست:

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...