۱۸ فروردین ۱۳۹۳

ايرانيان غريب

سرايدار جوان با سرايدار پير در جدالي دايمي است، پيرمرد كار مي كند، سخت و جدي و بداخلاق، جوان از زير كار در رو است، دروغگو و پاچه خوار
سفره هفت سيني در فرهنگسرا انداخته بودند و همه با آن عكس مي گرفتند، پيرمرد هم لباس عيدش را پوشيد و دانه اي سيب در دست گرفت و به دوربين لبخند زد
امروز كه سرايدار جوان عكسهاي چاپ شده را آورد، همه عكسهايشان را يافتند غير از پيرمرد

هیچ نظری موجود نیست:

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...