قابل تقدير نيست خداييش؟

خوانندگان قدیمی من غزل را به یاد دارند، همونی که آرنج دوست داشت
چند سالی است که  رفته انگلیس و سالی یکی دوبار می یاد ایران و به خاله گیس طلاش سر می زنه
این دفعه داشت با هیجان تعریف می کرد که عضو تیم دو میدانی است، بهش می گم:
- مقام هم آوردی؟
- آره یه بار دو تا مونده به آخر شدم ،یه بار یکی مونده به آخر
- اون وقت واسه چی داری ادامه می دی؟
- تلاش می کنم آخر نشم
,
پي نوشت: غزل اينجا نشسته مي گه خاله تحريف نكن، بگو كه با آدم بزرگا مسابقه مي دم

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

١٤٠

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا