اون وقت من به موقرمز مي گفتم :خل جذب كن

امروز يك آقاي محترم و موجهي وسط خيابون  از من آدرس پرسيدن
كمي جلوتر همون آقاي محترم پايين پل عابر اومدن مودبانه به من شماره تلفن دادن
بالاي پل عابر همون آقاي محترم نفس نفس زنان اومدن و به من اطلاع دادن كه به چشم زخم و چشم شوراعتقاد دارن و از من خواستن كه برا خودم اسفند دود كنم
پايين پل عابر من با خودم فكر مي كردم كه توافق هسته اي شد؟ بهتر نبود امريكا حمله مي كرد؟

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

عاقل باشيم ، غمگين نباشيم

و چقدر اين اعداد بي اهميتند زماني كه در من دختري جوان رقص كنان پا بر زمين مي كوبد

فعل ماضي شد؟ غريزم؟ يعني جشن تولد شومو اينقد حياتيه كه ايشون بايد اول شركت كنند بعد تشريف ببرند؟