۲۱ تیر ۱۳۹۴

اون وقت من به موقرمز مي گفتم :خل جذب كن

امروز يك آقاي محترم و موجهي وسط خيابون  از من آدرس پرسيدن
كمي جلوتر همون آقاي محترم پايين پل عابر اومدن مودبانه به من شماره تلفن دادن
بالاي پل عابر همون آقاي محترم نفس نفس زنان اومدن و به من اطلاع دادن كه به چشم زخم و چشم شوراعتقاد دارن و از من خواستن كه برا خودم اسفند دود كنم
پايين پل عابر من با خودم فكر مي كردم كه توافق هسته اي شد؟ بهتر نبود امريكا حمله مي كرد؟

هیچ نظری موجود نیست:

دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...