مامانم هرچی تو خونه بوده اعم از دو نوع پسته خام و شور، کلوچه و ... با خودش برده، تازه هنوز بقيه خونه را چك نكردم، اخه مادر من حالا من که نمی خوردم اما شما هم جنگ که نمی رفتی، یه هفته هم بیشتر نرفتی ،این آذوقه که بردی یه گردان و ساپورت میکنه
از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...
۲ نظر:
آخه تو این شرایط با وجود دا عش چطور جرات میکنن برن کربلا ؟ !
خوش به حالت چقدر زودزود آپ میکنی
ارسال یک نظر