به مادر مي گويم مرد همسايه برايم هفت نهال درخت آورده، سيب ،شابلون، آلوچه، گلابي ، گردو و شليل ، خودش هم بيل زده و كاشته و بقيه درختها رو هم هرس كرده
هيجانزده مي گويد: من نمي دونم چه كار خوبي تو زندگيم كردم كه خدا اينطور به بچه هام پاداش مي ده
از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر