احيانا يه كوچولو به روابط عمومي من ربطي نداره؟ يه ذره؟ نه؟

به مادر مي گويم مرد همسايه برايم هفت نهال درخت آورده، سيب ،شابلون، آلوچه، گلابي ، گردو و شليل ، خودش هم بيل زده و كاشته و بقيه درختها رو هم هرس كرده

هيجانزده مي گويد: من نمي دونم  چه كار خوبي تو زندگيم كردم كه خدا اينطور به بچه هام پاداش مي ده

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

عاقل باشيم ، غمگين نباشيم

و چقدر اين اعداد بي اهميتند زماني كه در من دختري جوان رقص كنان پا بر زمين مي كوبد

فعل ماضي شد؟ غريزم؟ يعني جشن تولد شومو اينقد حياتيه كه ايشون بايد اول شركت كنند بعد تشريف ببرند؟