۲۳ فروردین ۱۳۹۶

خدايا اين دوستارو از ما نگير


بیتا تو تلگرام احوالم را پرسید و منم چسناله کردم براش 
گفت : بذا یک کاری کنم احساس خوشبختی کنی !
بعد بدبیاری های تعطیلات عیدش را برام تعریف کرد که مجموعه ای بود از تصادف  های جاده ای و بیماری های عجیب و غریب  و  گم کردن مدارک  و خرد شدن گوشی عزیز و حتی کون ملق  شدن وسط آشپزخانه  که یک ورش به غا رفت کلا
و  واقعا بعدش من شاد و شنگول رفتم حموم و آرایش  کردم و غذا درست کردم  و با بابایی خوردم و حالا با دمنوش گل سرخ نشستم رو صندلی و فکر می کنم چقدر من حالم خوبه ها

هیچ نظری موجود نیست:

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...