مادرك داره درختارو آب مي ده بهشون مي گه: مي بينيد من شمارو دوس دارم ، دلم مي خواد تا وقتي زنده ام ببينمتون و آبتون بدم، پس براي من دعا كنيد كه خداي درختا چشمها و پاهامو برام نگه داره
۱۹ شهریور ۱۳۹۴
۱۸ شهریور ۱۳۹۴
اولين كسي در دنيا كه شما خطابش كرده
دوستم حامله است و پيرمردي دكترش است، از آنان دايناسورهاي منقرض با حال كه منشي ندارد و ساعت پنج صبح وقت زايمان مي دهد
با گوشي صداي قلب نوزاد را ضبط كرده بودند و من داشتم گوش مي دادم، چند ثانيه اي ضربان تند و پرتپشي بود بعد صداي پيرمرد بود كه مي گفت: امروز تاريخ فلان روز فلان ساعت فلان در مطب فلاني ، ما صداي شما را شنيديم
ضد حال
زن آبدارچي خسيس دانشكده با چشماني پر از اشك به موقرمز مي گفت كه: مي خوام بعد از مرگم منو تو قم دفن كنن
مرد خدمتكار در حال جارو زدن گفت: خبر از اجاره آمبولانس تا قم داري؟
۱۶ شهریور ۱۳۹۴
زماني كه چشم در چشم با من سخن مي گويند و زهر كلامشان از گوشم رد شده و مغزم را مي سوزاند
گوشهام دچار مشكل شده اند، يا بهتر بگويم با گوشهايم مشكل پيدا كردم، آنها خودشان مشكل ندارند من مشكل دارم با آنها
گوشهايم مي شنوند، بله مي دانم، شغلشان همين است
اما من طاقت شنيدن ندارم
كلا و مثلا
امروز در تاكسي گوشم اطلاعاتي دقيقي از تحليل روابط دختر بغل دستي و دوست پسرش را از طريق تلفن اين خانم به دوستش، به من داد، و من به صورت دختر بعد از اسيدپاشي فكر مي كرد
اون يكي روز گوشم در اتوبوس مجبورم كرد تمام نظريات خانمي در باب دلايل پول ندادن به فقرا و خطرناك بودن آنها و روايت گدايي كه او را تهديد كرده را بشنود و من به فرو كردن النگوهاي طلا در حلقش مي انديشيدم
دو روز قبلش در جلسه با اينكه تلاش كردم با درخت هاي پشت پنجره به گوشم بي توجهي كنم اما حداقل نيمي از گفتگوهاي كه عموما در ستايش خود و مذمت ديگران بود را به مغزم رساند و من كوبيدن سر تك تك سخنوران به روي ميز را تصور مي كردم
همچنين مواقي سعي مي كنم با هندزفري زير مقنعه و بالاترين موزيك ممكن، اين گوش لعنتي را مجبور مي كنم كه كاري به بقيه اصوات نداشته باشد ، تا من هم زمان را به سختي، سپري كنم
او هم از من انتقام مي گيرد
۱۵ شهریور ۱۳۹۴
حالو مي ذوشتين يي نفسي بخوره عامو
بانک تجارت اول یک اس ام اس داده به موقرمز كه صمیمانه تولدت رو تبریک میگیم فلان و اينا بعدفورا یکی دیگه داده به دلیل عدم ایفای تعهدات در پرداخت اقساط وام شماره فلان به سریعا به بانک مراجعه کنید.
۱۳ شهریور ۱۳۹۴
و امروز صدايي لهجه دار پشت تلفن گفت: بگو ببينم هنوز ماه را كه مي بيني....
هفده ساله بوديم ، آخرين شب بود، فردايش پرواز داشت به تهران و بعد پاريس،
دوست بوديم،متفاوت، من عاقل و جدي ، او احساساتي و عاشق پيشه،اما آن دوستي هاي درست و حسابي،
كتاب مي خوانديم، ديوانه وار
حرف مي زديم، طولاني
مي دويديم ،ساعتها
مي خنديديم ، مدام
حالا داشت براي همه عمر مي رفت، در دوراني كه هنوز همه خانه ها تلفن نداشتند چه برسد به موبايل و ايميل
تابلو بود كه همديگر را گم خواهيم كرد، اينقدر عاقل بوديم كه مي دانستيم اين آخرين بار است
در خيابانهاي كه در آن نوجواني كرده بوديم قدم مي زديم، تپه تلويزيون، فلكه گاز، ارم
گفت : بيا يك قرار بگذاريم، بيا از الان تا آخر عمر، هر وقت ماه را ديديم به ياد هم باشيم
همچنان رمانتيك
گفتم: ماندانا، اين كار را بعد از چند سال نخواهيم كرد و چند سال بعدتر، بزرگ مي شويم، عوض مي شويم و نام همديگر را فراموش خواهيم كرد
گفت: من قول مي دهم عوض نشوم و به يادت باشم
خنديدم، گفتم : ولي من عوض مي شوم و هيچ قولي نمي دهم
رفت و نامه نوشتيم براي هم ، طولاني
از كتابها و روزها ، از دانشگاه، رنجها، مهاجرت ، تنهايي، پاكت هاي چاق و چله اي كه مامور پست را به خنده مي انداخت، دو جلد فرهنگ لغت فرانسوي با فارسي برايش فرستادم، يك جعبه عطر و صابون و كرم برايم فرستاد
و
بعد از چند سال نامه نگاري ،با عوض شدن آدرسهايمان ، گم كرديم يكديگر را
من درست گفته بودم
اما
در تمام اين بيست و هشت سال، نشد كه اين ماه را نبينم و بيادش نيفتم او درست گفته بود
۱۰ شهریور ۱۳۹۴
دوست داشتني هاي فسقلي
دخترك اينقدر اين دو تا جمله را با هم شنيده كه فكر مي كنه، يكي هستند، وقتي چيزي بهش مي دي ، مي گه:
دست شما درد نكنه نوش جان
اشتراک در:
پستها (Atom)
از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...