۹ تیر ۱۳۹۲

فردین زنده است

گفته بودم دو تا پسرخاله دوقلو دارم
وقتی از سر کوچه می یان، مادرک زودتر در را باز می کنه و اونا به طرفش می دوند
یکیشون همیشه توی راه زمین می خوره
دومی همیشه با دیدن افتادن داداشش، خودش را عمدا می زنه زمین

قیاس مع الفارق

رها اومده آثار و بقایای مهمون داری را می بینه می گه : کی اومده بود؟
- از اون سری از دوستام که نمی شناسی
- چرا ؟منکه یکساله هر روز اینجام
- آخه اینا دوستای فصلی منم، سالی یه بار تابستونا می یان
- اوهوم ...عین پشه ها

۸ تیر ۱۳۹۲

تصور میکنم قیافه عمه را

عمه سنگین و رنگین  امیر زنگ زده باهاش کلی درددل کرده و امیرهم محترمانه و موقر دلداری داده اون هی غر زده ؛امیر هی گوش داده
آخرش عمه گفته :می دونی امیرجان؛ مشکل زندگی من اینه که خیلی حاشیه داره 
امیر گفته : عمه خانم،  قران و مفاتیح هم حاشیه دارن ، شما که عددی نیستی

۷ تیر ۱۳۹۲

یک روز خوب

لیست خرید ازجمعه بازار
دو تا گلدون گل عزیز
یه گردنبند
سه تا انگشتر
دو تا گوشواره با آویزش
دلمه برگ
دلمه کلم

سمبوسه
.
.
.
از گذاشتن عکسهای مواد غذایی معذوریم
بین فیس دادن به شما و خوردن شان
لذت دومی بیشتر بود(می دونم ساعت هنوز 12 نشده )
.
.
.
یه شال فروشی بود که تمامی رنگهای تابلوهای نقاشان امپرسیون را داشت(به قرعان اغراق نمی کنم) اون وقت یه دختر خانمی پرسید :

رنگاتون همش همین هاست؟
.
.
.
یعنی من
یعنی ون گوگ
یعنی مغازه دار

۶ تیر ۱۳۹۲

گالیله های مدرن

کودکی از دوستان هست که درگیر تجربه پرواز شده و نمی فهمد چرا بعضی چیزها میپرند و بعضی نه
به همین دلیل مدام درحال انداختن چیزهای مختلف از پنجره به پایین است
مورچه ها و قابلمه ها و لیوان ها
...
خب حالا همه خانواده برای مادربزرگ همین بچه یک گوشی خداد تومنی خریدن و در مراسمی خانوادگی به او هدیه داده اند
و
بقیه اش را خودتان حدس بزنید
...
بامزه عکس العمل کودک در مقابل داد و فریاد و جیغ دیگران بوده است که شانه بالا انداخته و کاملا اقناع کننده گفته :
ولی مامان بزرگ پرواز نمی کرد

دوستان عزیز هم توجه کنن : ماست بادمجون کاله هم خیلی خوشمزه است ها... آوانگارد رفتار کنید

آقای سوپری سر کوچهوقتی می بینی اولین مهمون من برایم بستنی کیلوی خریده
لازم نیست به سه تا مهمون بعدی، سه طعم دیگه همون بستنی را بندازی

۴ تیر ۱۳۹۲

دقیقا متوجه نشدم منو اسکول کرده یا خودش داره خل می شه

یه ماسک بزرگ زده بودمیه عینک آفتابی  بزرگ هم زده بودم
شالم را هم کشیده بودم روی صورتم
پیرمرد صابخونه ام منو دیده میگه
این روزها خیلی خوشگل شدی

دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...