لپ تاپ فروخته شد و من الان دانشكده هستم و زماني كه مقنعه سر من باشد من نمي توان حرف بزنم بخصوص وقتي احساس كني كه پشت سري دارد نوشته هايت را مي خواند. فقط امروز رفتم شوش بازار بلور، تو رنگها چرخيدم و چرخيدم و اخر يك سري بشقاب خريدم زرد و سبز و نارنجي ....الان هم دارم تو كتابها دنبال رد پاي گيلگمش مي گردم ...
۳ نظر:
دانشگاه شما مقنعه اجباريه؟
عكس بشقاب ها رو بذار! :)
Dear Gistela:
EIDET MOBARAK :)
ممنون از کامنت. خيلی ممنون.
بازارِ بلور نرفته ام تا به حال. ولی بازارِ گل رفته ام. رنگ و طراوت...
ارسال یک نظر