۱ خرداد ۱۳۸۶

ولی خسته است

-خسته ام
- چرا
- رفتم مهمونی
-خب
-بعد رفتم استخر
-خب
-بعد رفتم عرق خوری
-خب
-بعد رفتم سر کار...هیچ کار نبود… بی کار گشتم
-خب
-رفتم کلاس زبان نمره امتحان را داد... نمره اول شده بودم
-خب
-الان امدم خونه یه عدس پلو چرب با گردو کشمش خوردم
-خب
- خسته ام...
- برو بمیر... پرنس چارلز هم اینطوری زندگی نمی کنه که تومی کنی..بدبخت!!!
- ولی من خسته ام...

۱ نظر:

ناشناس گفت...

خوب منظورش این بود که تو بری پیشش

دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...