۲۷ شهریور ۱۳۸۶

گیس طلا آشپز میشود

تا به حال آشپزخانه به این زیبایی ندیدم...تصور کنید از همه جا عدس می چکد....زیباترین قسمتش سقف آشپزخانه است که ازآن قطره قطره آب وعدس می چکد ...شانس آوردم که رفتم پشت یخچال و اگرنه یا دماغم چسبیده بود به صورتم( در اثر ضربه در زودپز) یا بخارپز شده بود صورتم ...اما نمی دونید چقدر آشپزخانه قشنگ شده ...همه جا کرم قهوه ای با نقاط قهوه ای تیره ...آنقدر خندیدم که روی عدسی های کف آشپزخانه لیز خوردم

۶ نظر:

ناشناس گفت...

شاهکاری به خدا....

ناشناس گفت...

یکی از تفریحاتم دوره ی خوابگاه با سرایدارمان این بود تجربه ی تن ماهی...

ناشناس گفت...

بعله!!!!
والا دوگرم بهره ی هوشی, بک مقدار توجه موقع باز کردن در زودپز بد نیست !d:

Amir گفت...

روزگارت خوش و خرم و عدسی باد....
حالا چرا عدسی رو تو زودپز درست میکردی؟ انقده عجله داشتی؟

ناشناس گفت...

سلام
ه مطلب تو ریدرم خوندم در مورد یه آخوند خوب ولی اینجا که اومدم نبود...عجیبه نه؟

گیس طلا گفت...

اینی که می گی یعنی چی؟ ریدر چی هست؟!!!

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...