تا به حال آشپزخانه به این زیبایی ندیدم...تصور کنید از همه جا عدس می چکد....زیباترین قسمتش سقف آشپزخانه است که ازآن قطره قطره آب وعدس می چکد ...شانس آوردم که رفتم پشت یخچال و اگرنه یا دماغم چسبیده بود به صورتم( در اثر ضربه در زودپز) یا بخارپز شده بود صورتم ...اما نمی دونید چقدر آشپزخانه قشنگ شده ...همه جا کرم قهوه ای با نقاط قهوه ای تیره ...آنقدر خندیدم که روی عدسی های کف آشپزخانه لیز خوردم
۲۷ شهریور ۱۳۸۶
گیس طلا آشپز میشود
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...
-
چهل عدد مقدسی در اساطیر ایران است. اهورمزدا آسمان را در 40 روز می سازد. چهل تعداد روزهای ناپدیدی هفت ستاره خوشه پروین است. در بابل بر یکدور...
-
روز پنجم بدرقه خانواده مهربان اقا شجاع سوار مینی بوس های روستایی شدیم برای بازگشت به مشهد...از اون مینی بوس هایی که در تمام روستاهای بین راه...
-
تولدم مبارک
۶ نظر:
شاهکاری به خدا....
یکی از تفریحاتم دوره ی خوابگاه با سرایدارمان این بود تجربه ی تن ماهی...
بعله!!!!
والا دوگرم بهره ی هوشی, بک مقدار توجه موقع باز کردن در زودپز بد نیست !d:
روزگارت خوش و خرم و عدسی باد....
حالا چرا عدسی رو تو زودپز درست میکردی؟ انقده عجله داشتی؟
سلام
ه مطلب تو ریدرم خوندم در مورد یه آخوند خوب ولی اینجا که اومدم نبود...عجیبه نه؟
اینی که می گی یعنی چی؟ ریدر چی هست؟!!!
ارسال یک نظر