و با یاران قدیمی دیدار تازه کردم.
لاله حافظ سفید و قرمز و شیربرنچ سفید وسبز
ارغوان و بوداغ
نارنج با میوه های پرآب پاییزی
انار با برگچه های تازه تنجه زده اش
و شکوفه ها ...شکوفه ها...شکوفه ها

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...
۸ نظر:
یهو دلم برات تنگ شد... مطمئن نیستم منو یادت بیاد اما خوشحالم که هنوز انقدر خوب می نویسی ... می بوسمت گیس طلای خوب ما
یعنی نشستم یه نفس دارم نوشته هات رو می خونم...:)
معلومه که یادمت هست .و خاطرات دوران دانشجویی پر شر و شورت خانم شورشی
dasto deleton shadab
che ziba be tasvir keshidin va neveshtin..
mamon az in hame zahamt-talash
Naser-Istanbul
گیس طلای نازنین، چه جوری میشه باهات ارتباط داشت؟ من نمی تونم برات پیغام خصوصی بفرستم ؟
زهره جان تو بلاگفا هم عین همین وبلاگ را دارم gistela.blogfa.com
اونا می تونی خصوصی بذاری
ایمیل هم هست
gistela0@gmail.com
عکس اول رو که دیدم یکهو دلم لرزید. چندتا سیزده بدر هست که دیگه شیراز نبودم؟ اگه یک روز صبح پاشدم و دیگه عاشق شیراز نبودم حتما مردم....
هرجای دنیا سفر می کنم و یک زیبایی می بینم بی اختیار می گم : آخ مثل شیرازه....
اگه اسم این گلا رو میدونی مدیونی اگه بهم نگی
ارسال یک نظر