۸ مرداد ۱۳۹۱

نه خیر شیرازی هم نیست

یه دوست دارم به اسم ملی که  در عموم مهمانی ها با یک رکابی سفید مردانه  ظاهر می شود.   تو مهمونی  امشب دیکه همه شاکی  شده بودن و می خواستن زیر پیراهنی را جر بدن تا از شرش خلاص بشن

بعد از کلی کل کل که حالمونو بهم زدی و  برو یه کم لباس بخر و اخه چرا و اینا

که اونم  با خونسردی به تمام متلکها جواب می داد که دوست دارم  و دلم می خواد و  توش راحتم

آخر شب معلوم شد هر مهمونی که می یاد  با خودش بلوز می یاره اما خب حوصله اش نمی شه  از تو کیف درش بیاره و بپوشه

۲ نظر:

مهتا گفت...

بابا بی خیال دیگه دست ما رو از پشت بسه :)) ولی بخدا منم همینم :)) البته شیرازیم

Sherry گفت...

هاهاها..
خیلی آدم راحتی باید باشه!

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...