۱ اسفند ۱۳۹۲

عاشق شده بود به گمانم

در میان انبوه مرغان مهاجری  سپیدی که دایره وار  بر روی دریاچه می چرخیدند, کلاغ سیاهی خستگی ناپذیر بال به بالشان پرواز می کرد

۳ نظر:

taraaaneh گفت...

آخی ، حیوونکی. شاید فکر میکرده خودشم یک مرغ مهاجر دریایه. یادش رفته بوده که یک کلاغ سیاهه.

ناشناس گفت...

عاشق شده بود...

نسترن گفت...

:)

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...