۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۶
اتوبوس جهانگردی
می دونم کار درستو دارم می کنم ...می دونم دیدنش جز اینکه علاقه بی ثمری را دوباره ایجاد کنه هیچ فایده ای نداری...می دونم که خوب مقاومت کردم که نزدیک یک ساله ندیدمش ...اما ...چند در صد امکان داره که شما به یه پستخونه برید که هیچوقت پا توش نمی گذاشتید و دم باجه کنارش ایستاده باشید و به هم نگاه کنید در حالی که یه وجب بین دماغتون فاصله است.... ریاضیدانها بشینن حساب کنن طول و عرض تهران ...تعداد پستخانه ها...تعداد بارهایی که من تو عمرم رفتم پستخونه...میزان فاصله این پستخانه به محل زندگی من و یا محل کارم...می شه درصد بدین ...دوست دارم بدونم ...از میزان بردن لاتاری گرین کارت امریکا بیشتره یا کمتر؟
دختر همسایه
خدایا ازت متشکرم دوبار...از اینکه دکترا قبول شدم...و دومی از اینکه دکترا تو این دانشکده قبول شدم...کدوم پارک می تونستم تو تهران شلوغ پیدا کنم که ادم توش نباشه...من اون بیماری خطرناک و دارم که از دیدن ادمها در نزدیکی خودم در دامن طبیعت بی زارم...الان روی چمن ها نشستم ...زیر نور و سایه انواع سبز و زرد و دارن...اخرین باری که دیدم علف توباد بلرزن چند سال پیش بود؟ حتی رمانتیک هم شدم اشک تو چشم اومد...خدایا ازت متشکرم که توانایی لذت بردن از طبیعت رادارم.....بین کلاسها می رم نسکافه می خرم می رم روی نیمکت سنگی می نشینم و یک ساعت طول می کشد تا بخورمش(نیمکتو نه نسکافه رو) به ابر ها نگاه می کنم به گلهای زرد وسط چمن سبز و به ماشینها ...درختهای اقاقیا منفجر شدن و از زیرشون که رد می شی مجبوری اهسته تر راه بری تا جذبش کنی...همه این چیزهای گذرا...که نمی شه نگهشون داشت و در زیر همه اینها دلتنگی برای یه چیز ثابت ...ماندگار...که توی ماشین ها رد می شه...
زیر درخت اقاقیا ...البته دل سهراب سپهری می گیره فقه نمی خونم اما دارم درباره پست مدرن می نویسم...زیبا هم که ...بعله دیگه...می تونید تصور کنید..شیرازی ها می گن لاف در غریبی و گوز در بازار مسگرا....وبلاگ هم که کم از بازار مسگرا نداره...
زیر درخت اقاقیا ...البته دل سهراب سپهری می گیره فقه نمی خونم اما دارم درباره پست مدرن می نویسم...زیبا هم که ...بعله دیگه...می تونید تصور کنید..شیرازی ها می گن لاف در غریبی و گوز در بازار مسگرا....وبلاگ هم که کم از بازار مسگرا نداره...
۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۶
آقام
باز هم این مادر من با شهود های عجیبش ...بدون دلیل برای بیست نفر برنج خیس کرد تا به قول ما شکر پلو درست کنه ...بدون اینکه کسی را دعوت کرده باشیم ...بعد رفتیم مسجد و سالگرد اقا بزرگ و ... بعد از مراسم عده های از مدعوین امدند خانه ما ...شام نگهشون داشتیم و شکر پلو ....حتی به مستاجر زیر زمین هم رسید....اگر بدانید چه لذتی می برد مادرم ..می گفت اقا بزرگ به همین سفره کوچک من راضی شد...و اطمینان داشت
اشتراک در:
پستها (Atom)
دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...
-
چهل عدد مقدسی در اساطیر ایران است. اهورمزدا آسمان را در 40 روز می سازد. چهل تعداد روزهای ناپدیدی هفت ستاره خوشه پروین است. در بابل بر یکدور...
-
تولدم مبارک
-
خوش از باغی که توره ازش قهر کنه معنی: خوش به سعادت باغ(انگوری) که روباه باهاش قهر کند موارد استفاده: در جواب موجودی غیر سودمند که حالا اعلا...