۲۸ دی ۱۳۹۳

كلاس نقاشي بچه هاي دو تا سه ساله اي كه خودشان به تنهايي دستشويي هم نمي توانند بروند

خانم من اگه بچه را گذاشتم كلاس براي اين نبوده كه نقاشي ياد بكيره، مي خواستم يكي ازش نگهداري كنه ، وقتي من و مادرش سركاريم، چرا گفتيد يكي از افراد خانواده بايد تو فرهنگسرا حضور داشته باشه؟

۲۶ دی ۱۳۹۳

حالا بايد هنگام دوختن جورابهايم به جستجوي سرچشمه اندوه برون

جورابهايم سوراخ شده، نوك هر دو لنگه سوراخ شده ، هر وقت جورابهايم سوراخ مي شود مي فهمم كه غمگينم،
مي داني، ربط دارد
وقتي نوك جورابهايم سوراخ مي شود يعني ناخن انگشتان پايم بلند شده
نه ، ربط دارد
يعني جمعه ها كوتاهش نكرده ام
چرا ، ربط دارد
يعني جمعه با شادماني بيدار نشدم، با شادماني حمامي طولاني نرفته ام، با شادماني يك عالم لوسيون و كرم به سر و صورت و بدنم نزده ام، يعني با شادماني ابروهايم را بر نداشتم، يعني با شادماني ناخن هايم را كوتاه نكره ام
يعني ناخن هاي پايم بلند شده اند، يعني جورابهايم را سوراخ كرده اند، يعني غمگين بوده ام

۲۱ دی ۱۳۹۳

در مترو

-سنه ١٣٢٤ بود خانم، با داداش رفتيم پيش يه فالگيره، تو همين خيابون شهناز، زنش تازه گياش با يه بچه شيرخوره طلاق گرفته بود ، خيلي پكر بود. فالگيره هي رمل و اسطراب انداخت، هي نيگا به داداش كرد، داداش لباس شخصي پوشيده بود، هي رمل انداخت، از اين چوباي چارگوش بود، هي نيگا به داداش كرد، بار سيم بهش گفت:
 اقا من نمي دونم تو كي هستي و از كجا مي يايي اما به جايي مي رسي كه شاه خطتو مي خونه، اما بعدشم از همون بالا مي افتي پايين، خانم دنيا خيلي فراز و نشيب داره، بعد اين كوچه سياسي هست ، اين كوچه...
-برادرتون چي شد؟ به اونجا رسيد
- بعله رسيد ، شد رييس ركن دو، بله خانم زندگي خيلي فراز و نشيب داره، چي گفتم، ها كوچه سياسي ، اين كوچه ...

۲۰ دی ۱۳۹۳

شروع شد دوباره

سوال: سه خط ايراني را نام ببريد و يكي را به دلخواه توضبح دهيد.
جواب: خط ميخي، هيروگليف مصري و خط چيني

۱۴ دی ۱۳۹۳

قابل تقدير نيست خداييش؟

خوانندگان قدیمی من غزل را به یاد دارند، همونی که آرنج دوست داشت
چند سالی است که  رفته انگلیس و سالی یکی دوبار می یاد ایران و به خاله گیس طلاش سر می زنه
این دفعه داشت با هیجان تعریف می کرد که عضو تیم دو میدانی است، بهش می گم:
- مقام هم آوردی؟
- آره یه بار دو تا مونده به آخر شدم ،یه بار یکی مونده به آخر
- اون وقت واسه چی داری ادامه می دی؟
- تلاش می کنم آخر نشم
,
پي نوشت: غزل اينجا نشسته مي گه خاله تحريف نكن، بگو كه با آدم بزرگا مسابقه مي دم

دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...