۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴

سرزمين رويا

در كلاس داستان نويسي دختري نوجوان است كه داستانهايش عموما عاشقانه و سيندرلايي بود، مدام به او توصيه مي كردم از زندگي خودش و آدمهاي اطرافش بنويسد، طول كشيد تا بپذيرد و به تدريج شروع كرد حالا هر هفته او قصه يكي از زنان خانواده اش را برايم مي خواند قصه زني حامله با فشار بالا كه به دليل ممانعت همسر از تزريق امپول توسط پرستار مرد ،مي ميرد قصه دختر نوجواني كه به جرم دوستي با پسر همسايه ، چند سالي است در خانه زنداني است قصه زني كه كلفت شكنجه شده هوويش است امروز توانم تمام شد، گفتم كه دوباره از عشق بنويسد و سيندرلاهاي خوشبخت 

۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۴

۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۴

مادران آخرالزمان

دانشجويم دختري قد بلند با صورتي چهارگوش و بيني عقابي است، چهره و كلامي شيرين دارد و اهل يكي از روستاهاي  شمال است
امروز غمگين به اتاقم آمده بود كه با مادرش صحبت كنم و راضيش كنم بي خيال شود و من با كمال حيرت متوجه شدم كه مادر اصرار دارد دختر بيني اش را عمل كند

مادران آخرالزمان

دانشجويم دختري قد بلند با صورتي چهارگوش و بيني عقابي است، چهره و كلامي شيرين دارد و اهل يكي از روستاهاي  شمال است
امروز غمگين به اتاقم آمده بود كه با مادرش صحبت كنم و راضيش كنم بي خيال شود و من با كمال حيرت متوجه شدم كه مادر اصرار دارد دختر بيني اش را عمل كند

۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۴

چطور ادم بدون خوردن لقمه ماهي توي دستش خفه مي شه؟

  
پيرزن فوبياي خفگي در اثر خوردن استخون ماهي داره، يعني داستانيه ها ، هر وقت مي خواد ماهي بخوره عينك ته استكاني مي زنه و دنبال تيغ مي گرده و هيچكس هم نبايد در اون لحظات حساس حرف بزنه واگرنه تمركزش بهم مي خوره
آقا حالا وسط ماهي خوري خانم برق رفت و همه جا تاريك شد
او فرياد زد: برق رفت؟ تيغو نديدم،خفه شدم،،،،
و صداي خر خر خفگي از دهانش شنيده شد
همه وحشتزده به سراغ او و فيوز رفتند و
برق كه آمد، پيرزن از خفگي نجات پيدا كرده بود فقط يه سوال بزرگ وجود داشت:

دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...