مي گفت قارچها بعد از رعد و برق در مي يان، نمي دونستم ولي خوشم اومد، دوس دارم قارچ باشم و در طوفان رشد كنم
۱۱ خرداد ۱۳۹۴
۸ خرداد ۱۳۹۴
خب جمله أخرش دقيقا اين نبود، من مودبانه اش كردم ؛)
در بالاي كوه ، پشت به امامزاده اي كوچك ، كنار سروي قديمي نشسته ام و دره اي سرسبز زير پايم است، هوا ملكوتي است و پرنده ها مي خواندند و به گلهاي بي نام و زيباي وحشي نگاه مي كنم كه در باد رقصند و انبوه چاي كوهي كه چيده ام را پاك مي كنم
كوه روبرو شيارهاي عمودي زيبايي دارد، نشان از زماني بسيار دور كه در ذهنم نمي گنجد و اين شيارها افقي بودند
گفته بودم كوه هميشه به حيرتم مي اندازد، مفهوم زمان را برايم عجيبتر مي كند، اين گلها كمتر از من عمر دارند، اين درخت دو برابر من سن دارد و آن كوه،
ميلياردها سال
اينكه دنيا قبل از من وجود داشته و بي اعتنا به من ادامه خواهد داشت
عجيب است
انديشه هايم را با دوستم كه عكاسي مي كند در ميان مي گذارم، مي گويد :عمرجاودان مي خواهي؟
نه من هم كتاب همه مي ميرند دوبوار را خوانده ام و مي دانم عمر جاودان چه نفريني است اما
مي دانم كه قبل از من، نژاد من چه از سر گذرانده است در اين سالها
ديوانه وار كنجكاوم كه بدانم چه در پيش رويش است
و اين حس جشن بدون من ، آزارم مي دهم
دوستم با حيرت مي پرسد: حالا از كجا مي دوني جشنه؟
مي گويم: مگه تا الان نبوده ؟
دوربينش را روي من تنظيم مي كند و مي گويد: تاريخ بايد تصويري از اين موجود خوش بين و خوش گذرون شيرازي داشته باشد
۶ خرداد ۱۳۹۴
لعنت بر دهاني كه،،،
دانشجو در حال نقد مقاله اي با ويديوپروجكشن در كلاس
استاد با خشم :برو اول مقاله ببينم كدوم بيسوادي اين مقاله فاجعه را رو نوشته،خوب،،،،امممم، ،،،
سكوت
يكي از دانشجوها با رذالت :گمونم اين اسمه آشناست، رييس دانشكده نيستن؟
۲ خرداد ۱۳۹۴
كودكان غريب
در فرهنگسرا مولودي خواني بود، مادران در سالن بودند، بچه ها در محوطه بازي و من در حيرت تنوع ناسزاهايي بود كه در ميان اين دبستاني ها رد و بدل مي شد
گمانم به جاي دست بايد بر و سينه زد از سرنوشت ما پارسي گويان شيرين سخن
۱ خرداد ۱۳۹۴
زمين بدون زنبور
در خانه شمال با خواهرك در حال چيدن گوجه سبزهاي باقيمانده در ارتفاعات درخت هستيم،
خواهرك مي گويد: مي داني اگر زنبورها همه بميرن، حيات روي كره زمين از بين مي ره
و من در تلاشم براي چيدن آن بزرگترين گوجه سبزم
نمي دانستم
ادامه داد:مي دوني زنبورها دارن از تهران مي رن، از سر و صدا بدشون مي ياد، آلودگي
نوك انگشتانم به گوجه رسيده است
نمي دانستم
مي گويد: اخه گرده گلهارو جابجا مي كنن، اگه بميرن تمام درختا و گل و گياها مي ميرن
گوجه را چيدم، سبز و خنك و براق بود
خواهرك مي پرسد:مي از اينجا فرار مي كنن
نردبان زير پاييم تكان ترسناكي خورد، گوجه از دستم افتاد
زنبوري روي آن نشسته بود
۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۴
در شيراز پارچه در زير درخت پهن مي كنند
مادرك مي گفت شاخه هاي پر شكوفه ، بالهاي فرشتگان هستند و اگر ان را جدا كني، نفرين فرشته اي كه ديگر نمي تواند به آسمان باز گردد، پشت سرت خواهد بود
و حالا تصور كنيد قيافه مرا از ديدن موقرمز كه شكوفه هاي بهار نارنج را بيرحمانه از سر درخت مي چيد
۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۴
نمي دونم حالا رابطه خدا و كاهدان نشناس در چه حال است
دانشجو به موقرمز پيغام داده: استاد گوجه سبز زياد خوردم، حالم خيلي بده، تو روستا هستم و به دكتر دسترسي ندارم چي كار كنم؟
موقرمز جواب داده: يه استكان نبات داغ درست كن، بخور، توكل كن به خدا
اشتراک در:
پستها (Atom)
دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...
-
چهل عدد مقدسی در اساطیر ایران است. اهورمزدا آسمان را در 40 روز می سازد. چهل تعداد روزهای ناپدیدی هفت ستاره خوشه پروین است. در بابل بر یکدور...
-
تولدم مبارک
-
خوش از باغی که توره ازش قهر کنه معنی: خوش به سعادت باغ(انگوری) که روباه باهاش قهر کند موارد استفاده: در جواب موجودی غیر سودمند که حالا اعلا...