از این صلاح الدین ایوبی خوشم می یاد ..همون سردار کرد ایرانی که حاکم فلسطین می شه که زیر نظر ایران بوده واز الب ارسلان می خواد که یک خودمختاری نسبی به فلسطین بوده ...می گما ...ممکنه صلاح الدین می خواسته حمله ای راه بندازه و به حکومت اعراب پایان بده ..حیف که جنگهای صلیبی شروع می شه
اما جونوری بوده این صلاح الدین ها...رفته تو دربار انگلستان و خودشو پزشک معرفی می کند و شاه را هم نمی کشد واقعا خوبش می کند اما فرصت فراونی دارد که جاسوسی بکند...بعدا وسط جنگ یکی از فرمانده صلاح الدین فعلی و پزشک سابق را می شناسد....
سربازاش هر شهری را که می گرفتن اول چاه می کندن وبعد درخت می کاشتن....بامزه است که نشان خانوادگی هم داشته که رسم داشتن نشان خانوادگی هم از طریق جنگهای صلیبی به اروپا می رود.
۲۷ آبان ۱۳۸۶
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...
-
چهل عدد مقدسی در اساطیر ایران است. اهورمزدا آسمان را در 40 روز می سازد. چهل تعداد روزهای ناپدیدی هفت ستاره خوشه پروین است. در بابل بر یکدور...
-
روز پنجم بدرقه خانواده مهربان اقا شجاع سوار مینی بوس های روستایی شدیم برای بازگشت به مشهد...از اون مینی بوس هایی که در تمام روستاهای بین راه...
-
تولدم مبارک
۴ نظر:
بابا تو رو خدا این چیزای جالب رو بگو از کجو گیر میاری کاکو، ما کلی حسودیمون میشهها!ـ
چرا اينقدر يكطرفه شدي دختر؟
نه جواب كامنتي نه آفي نه ايميلي
فكر كنم منتظري آلب ارسلان بياد و منصوبت كنه به ولايت فارس
من قبلاً هم گفته بودم که خیلی از نوشته های شما خوشم میاد .میخوام اگه بشه بیشتر آشنا بشیم
دوست عزیز قبلا هم گفته ام شما می تونید به من ای میل بزنید فقط همین
ارسال یک نظر