زمون دانشجوييم شام غريبون بود ملّت تو راهرو ها و راه پلّه های خوابگاه شمع گذاشته بودن. رفتم تمومشونو ورداشتم آوردم تو اتاقمون واسه وقتی برق ميره.
چه خوشگل کردی راه پله ها رو :))
مهربوني به همين كار هاست!مرسي كه هنوز مهربوني
Florence Nightingale
ای جااانم !
تنهایی، تاریکی، شمع لرزان، سایه های متحرک رو دیوار، سکوت سکوت سکوت...
ارسال یک نظر
از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...
۷ نظر:
زمون دانشجوييم شام غريبون بود ملّت تو راهرو ها و راه پلّه های خوابگاه شمع گذاشته بودن. رفتم تمومشونو ورداشتم آوردم تو اتاقمون واسه وقتی برق ميره.
چه خوشگل کردی راه پله ها رو :))
مهربوني به همين كار هاست!
مرسي كه هنوز مهربوني
Florence Nightingale
ای جااانم !
تنهایی، تاریکی، شمع لرزان، سایه های متحرک رو دیوار، سکوت سکوت سکوت...
ارسال یک نظر