۴ تیر ۱۳۹۴

در رثاي مرحوم

مراسم ترحيم پدربزرگ آنايار بوده و دخترش، مادر آنا، مدام از حسن هاي پدر مي گويد و اصرار بر باحيايي او دارد و همه كنجكاو كه چرا اين صفت تا اين حد بارز بوده است
سرانجام زن گريان و فرياد زنان مي گويد كه اين اواخر پيرمرد را براي درمان هموروئيد به نزد دكتر برده و پيرمرد تا آخر عمر از او شاكي بوده كه چرا گذاشته دكتر معاينه اش كند ، 
تصور صحنه عزاداري و قيافه مهمانان بر عهده خودتان 
 تبصره: مادر از كلمه معاينه استفاده نكرده است 

۲۲ خرداد ۱۳۹۴

امروز

 وقتي تاريخ هنر درس مي دم، مجبورم اول كمي تاريخ هم درس بدم ، بعضي قسمتها هنوز اذيتم مي كند و از رويش مي پرم
 هنوز از شكست هخامنش از اسكندر مي پرم
 هنوز از شكست اشكاني و ساساني مي پرم
هنوز از شكست جلال الدين از لشكر مغول مي پرم
 هنوز از شكست مشروطه مي پرم
 هنوز از تمامي قيامهاي ايراني سركوب شده توسط اعراب مي پرم
هنوز از پايان مصدق مي پرم
هيچكدام را من نبودم، من نديدم و اين همه هنوز جايش درد مي كند
 اين همه را كه بودم ، چه كنم؟ 

البته بعدا از كارش پشيمان شد اما فكر كنم تاثيرش به اين زودي ها از ذهنم پاك نشود

دوستي را به ديدن ملكي بردم كه قصد خريدش را داشتم ، در هنگام بازديد به صاحب ملك پيشنهاد خريد آنجا را داد
! ،
تصور كنيد قيافه مرا در آن لحظه

، تبصره ها: دوست صميمي من است
 در جريان تصميم من به خريد بود
 قرار بود آنجا را اجاره كند تا فعلا به فروش نرسد 

۲۱ خرداد ۱۳۹۴

هولناك است

من از مردماني كه حيوان آزار مي دهند نمي ترسم، زياد ديدمشان، از لبخندي كه در آن لحظات روي صورتشان نقش بسته ، مي ترسم

۱۴ خرداد ۱۳۹۴

با لهجه غليظ بريتانيايي

دانشجو داره كنفراس مي ده ، هي از تابلويي به نام gariyonjeحرف مي زنه و همه معطل كه اين كدوم تابلوه با اين نام عجيب ضمن اينكه خودش هم اين نقاشي را نديده به عمرش
 ، ، ،
گاري يونجه اثر كانستبل
 ، ، ،
 من هميشه به آينده اميدوار بوده، هستم و خواهم بود حتي اگر همين دانشجو در ادامه سخنرايش بگه: otel lalo shekas pir

۱۳ خرداد ۱۳۹۴

آدم اينقدر جو گير آخه

ماجراي من و فرارم از آرايشگاه ماجراي قديمي و تكراري است، بعد از آخرين بار در چهارده سالگي كه آرايشگاه رفتم، موهايم را در اين سالها خودم كوتاه كردم و اگر گمان مي كنيد كه ممارست در اين امر موجب مهارتم شده، خب كاملا در اشتباهيد وقتي كه ماجراي رنگ كردن در اين چند سال گذشته پيش آمد، اشتباهات من اتفاقات بامزه اي را موجب مي شد و موهاي من تناليته هاي مختلف سبز و نارنجي و نوعي بنفش را تجربه كردند كه حرص دوستان و خنده مرا موجب مي شد يادم هست كه يك روز بيتا به غصه مي گفت: اگه من پولشو بدم ، مي ري؟ واقعيت اين است كه به جز ترس از فضاي بسته ، من از محيط آرايشگاه متنفر بودم، خاله زنك بازي ها، گفتگوي هاي سطحي و ديدن هم جنسانم كه چيزي جز پوسته نبودند،،،، در سال اخير از وقتي كه با اين سايتهاي تخفيف آشنا شدم و معتاد به آنها، سري به اين آرايشگاههاي نو پا زده ام و بعد از اين همه سال تجربه متفاوتي داشته ام آرايشگرها دختراني جوان با تحصيلات كارشناسي و كارشناسي ارشد و قيافه اي طبيعي بودند، حتي يكي دكتر بود، گفتگوها سطحش بالا رفته بود، از دنياي پيرامون و سفر و سياست و فيلم و سريال صحبت مي شد و در مدل ها و آرايش ها نيز جاي پاي هنر ديده مي شد
 همه اينها را گفتم كه بگويم رفتم پشت سرم و بالاي گوشهايم را از ته زدم با تكه اي بلند و كج در جلوي موهايم و همچين احساس ريانا و چارليز ترون و اما واتسون همزمان به من دست داده كه اصلا نمي شه جمعمم كرد و الان فتوا صادر مي نمايم كه
 آرايشگاه خيلي هم خوب است و برويد و ببريد و بماليد و برداريد و زياده روي نكنيد 

۱۲ خرداد ۱۳۹۴

عقده خروس كشان

خدمتكار دانشكده موقرمز ، با هيجان و قساوت تعريف مي كرد كه خروسش را بين چهار مرغ ديده در حال عشق و حال، خروس را سر بريده و كباب كرده و خورده، با توجه به اينكه ايشان زن ميانسال زيبايي است كه سالها پيش بيوه شده و ميل شديدي به ازدواج دارد و به خاطر بچه هايش و حرف مردم روستا نمي تواند شوهر كند فكر كنم فرويد بايد نام جديدي براي عقده جديدي پيدا كند عقده خروس كشان؟خدمتكار دانشكده موقرمز ، با هيجان و قساوت تعريف مي كرد كه خروسش را بين چهار مرغ ديده در حال عشق و حال، خروس را سر بريده و كباب كرده و خورده، با توجه به اينكه ايشان زن ميانسال زيبايي است كه سالها پيش بيوه شده و ميل شديدي به ازدواج دارد و به خاطر بچه هايش و حرف مردم روستا نمي تواند شوهر كند فكر كنم فرويد بايد نام جديدي براي عقده جديدي پيدا كند 

دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...