چند سال پیش بود که فرهنگسرا یه سری کتاب خریده بود چند تا اوردم خونه و بین اونا "کتابخوان" را خوندم. تا یه مدتی حالم بد بود انقدر که برای نرگس و پریسا داستان را تعریف کردم و تا مدتها تصاویر رنج آور کتاب از ذهنم بیرون نمی رفت..
سال پیش وقتی فهمیدم که این فیلمی که همه دارن در موردش حرف میزنن از روی همون کتابه تصمیم گرفتم هیچوقت این فیلمو نبینم. ضمن اینکه من از اون دسته آدما هستم که همیشه کتاب را به فیلم اقتباسی اش ترجیح دادم.
دیشب توی هارد اکسترنال اسم فیلم را دیدم و فقط از سر یک کنجکاوی اروتیک روی آن کلیک کردم و ...
حالا من مجبورم نظرم را عوض کنم : بعضی از فیلمهای اقتباسی به پای کتابش می رسن
و این زن ...
بابک احمدی از قول برسون بحثی داره توی کتاب" باد هرکجا می خواهد می وزد" که: نمی شه یه بازیگر یک جا "حضرت موسی" باشه یه جا "سزار" و جای دیگه "ناپلئون" چون ما همیشه به خاطر داریم که این الان" بازیگر- موسی" است و نمی تونم فراموشش کنیم یا دربست بپذیریمش..
ولی برای من که سالهاست به بازیگر حرفه ای عادت کرده ام و هیچوقت نام نقش آلن دولن در فیلمهایش را به یاد ندارم و فقط نگاه و لبخندش را می بینم. مثل همان موقع که مارلون براندو را می بینم نه "در بارانداز" را ، این تفکر برسون که بازیگری که تنها باید "یکبار" بازی کند تا "دیگری "را تداعی نکند برایم دور از ذهن است.
حالا جریان این بود که من در تمام مدتی که فیلم را می دیدم" کیت وینسلت" را فراموش کرده بودم چون در سراسر فیلم او "هانا اشمیت" بود.