۱۸ مرداد ۱۳۹۰

عمر طولانی و با عزت برایت آرزومندم پیرمرد



صابخونه ام آیفونم را زد و گفت برام یه چیزی تو آسانسور گذاشته برم بردارم.

رفتم جلو آسانسور منتظر شدم تا بالا بیاد

در آسانسور را باز کردم دیدم توش

یه درختچه یاس سپید که پر از گله

۳ نظر:

رها گفت...

مگه الان هم یاس‌ها گل می‌دن؟ من فکر می‌کردم که دیگه تو تابستون یاس‌ها گل نمی‌دن، مخصوصن یاس سفید( دست‌کم یاس‌هایی که من دیده‌ام آخرین‌شون سه هفته‌ی پیش دیگه گل‌هاش پژمرده شد).
من عاشق یاسم، عاشق!

sherry گفت...

منم دلم از این درختچه های خوش بو خواست.
هوای خونه ات حسابی پر بوهاش میشه حالا.

maahoor گفت...

khosh be haalet....man ham az in saheb khouneh ha amikhad....ba yek asansour ke bouy yas bedeh...

akhe ma injaa chand ghafteh ii hast ke yeki be asansour e ma ogh zadeh:((((

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...