پست‌ها

نمایش پست‌ها از August, 2011

دوست؟!!!

عفونت چشم گرفته ، خیلی جدی و شاکی به من می گه علتش اینه که وقتی اومده بوده خونه من ، من درباره بیماری هام!(همون کیسته که گم شد) با اون صحبت کردم نتیجه اخلاقی-آپاندیس گیس طلا باید عمل شده و دور انداخته شود (سلام احسان )-تحصیلات و خرافات با یکدیگر نسبت عکس ندارند -در انتخاب دوستانتان برای گفتن از دردهای جسمی تان دقت کنید(این اخری خیلی مهمه)

مثل

امروز هوای تهران مثل یه هدیه بی موقع از یه کسی بود که مدتهاست فقط ناامیدت کرده

دست به دست کنید به کریستینا برسونید امید نبنده یه وقت

امیر می دونستی کریستینا آگویلرا می خواد دوباره ازدواج کنه؟نه ولی بهش بگو من اصلا قصد ازدواج ندارم، اونم با یه اجنبی!!!!

هم قبیله

امروز دو سرباز از شاگرد میوه فروش قیمت انجیر را پرسیدند و شنیدند کیلوی 2000 تومن هر دو به انجیرها خیره شدند وچیزی نگفتند شاگرد میوه فروش یکی از ظرفها را جلوی سربازگرفت و گفت یکیش را امتحان کنین نخریدی هم نخریدی سربازها با شرم انجیر برداشتند و شاگرد میوه فروش زیر چشمی به صاحبش نگاه می کرد

و اینطور شد که پسره رفت یکی دیگه را گرفت

دختره با پسره از خیابون عباس آباد راه افتادن به سمت خونه دختره تو آزادیرفتن و رفتن و رفتننزدیک میدون که رسیدن و جون از ک ون پسره داشته در می رفته ، خداحافظی که می کنه، دختره می گه:حیف... چقدر تهران کوچیکه

الزایمر رو به رشد گیس طلایی کولاک می کند

یه سال بود در به در ، سگ دو می زدم دنبال یه کتاب مرجع برای رساله ، نایاب بود و نبود...دیروز تو کتابخونه ام دیدمش..
ده دقیقه نشسته بودم رو زمین می خندیدم

ثروتی دارم به نام دوست

دوست خوب اونه که وقتی تو خونه اش تو شمال، داره برای خودش ترشی درست می کنه سه تا شیشه برای دوستِ ترشی خورش تو تهران کنار بذاره و بعد در حالی که باید پنج نسخه از رساله اش را با خودش از شمال تا تهران بکشه و بیاد دانشکدهاون سه تا شیشه ترشی قرمز و زرد و سبز ِ تو را هم روی اونا بذارهمی دونی این یعنی چی؟

این بو چیه؟ من کیم؟ اینجا کجاست؟ به ؟ یا اه؟

سیر خورد کردم ،سریع رفتم انگشتامو شستم، بهشون عطر زدم
حالا دستم را که زیر چونه ام می ذارم دچار بحران هویت می شم

در توضیح پست فردا روز دیگری است

من زندگی سختی داشته ام، من روزها و شبهای دردناکی را پشت سر گذاشتم. (و چه کسی نداشته است؟ ما در ایران زندگی می کنیم) از یک زمان مشخص به بعد من سعی کردم که زندگی جدیدی را شروع کنم و دردها و غمهای گذشته را فراموش کنم

من آگاهانه و عامدانه تصمیم گرفتم که شاد باشم و شدم
من درست زمانی این تصمیم را گرفتم که افسردگی و چس ناله مد شده بود
ولی من ادامه دادم
اما روزهای هست که گذشته باز می گردد، روزهایی هست که اجساد به خاک سپرده بیرون می آیند و حقیقتا سیمای هول آوری دارند
در این روزها می گذارم که غم با تمام توانش بوزد، باد و طوفان و صاعقه می زند و من در برابرش تسلیم می مانم تا شلاق بزند و زوزه بکشد انقدر که توانش تمام شود
فردا صبح از خواب بلند می شوی و می بینی که اسمان افتابی است و در مقابل سئوال دوستانت به خاطر چشمانت می گویی که تا دیر وقت در مهمانی شب زنده داری کردی
غمگین بودن افتخار نیست، زخم جنگی است که باید از چشم دیگران پنهانش کرد
همیشه گذشته است
باز هم می گذرد
من قول می دهم

ببرمش؟

-منو هم ببر مهمونی، تو رو خدا...

- گفتم که زنونه است مردا رو راه نمی دن

- منم به خدا دختر بودم، تو بیمارستان عوض شدم

مهد دموکراسی

امروز مستند در جستجوی نازی ها را نگاه می کردم که مثل همیشه داستان پیدا کردن یک جنایتکار نازی بوداما انچه که تکانم داد این بود این بار نازی، یک فرانسوی بود که در زمان اشغال فرانسه به آلمانها در کشتن یهودی های هم وطنش کمک کرده بودو عجیبتر اینکه کسانی که در جستجوی او بودند اسرائیلی ها (مثلا)نبودند بلکه خود فرانسویان بودندو سرانجام او را دستگیر کردند و به جرم جنایت علیه بشر یت محاکمه و به حبس ابد محکوم کردند...در پایان فیلم خیره به تلویزیون به چهره مردی نگاه می کردم که هم وطنان خود را به قتل رسانده بود و حالا به دست هم وطنانش محاکمه می شد خوب بعضی وقتا بعضی لقب ها در مورد بعضی کشورها چندان هم بی مورد نیس

مثل امروز

بعضی روزها بدند، هیچ کاریش نمی شود کرد، نباید جنگید، فقط بگذارید که بگذرند..که فردا -به قول اسکارلت اوهارای برباد رفته- روز دیگری است

fبچه های اخر الزمان

- وای کیمیا چقدر تو بزرگ شدی، پس چرا من احساس پیری ندارم؟

- اعتماد به نفست زیاده خاله

-!!!!

آره خودشه

- چقدر دلم برات تنگ شده

- خب بیا بهم سر بزن

- آخه حوصله تو ندارم

-؟!!

نه خودم اون موقع آنلاین نیستم:))))))))))))

عصرای جمعه برای کسایی که آنلاین هستن غصه می خورم

نه خودم اون موقع آنلاین نیستم:))))))))))))

عصرای جمعه برای کسایی که آنلاین هستن غصه می خورم

چرا؟

داستان زنان و طلاق داستانی تکراری برای من است. من همیشه به شوخی میگویم دوستان من در سه زمان مختلف صرف میشوند: یا طلاق گرفته اند، یا درحال طلاق گرفتن هستند و یا طلاق خواهند گرفت

من همیشه همراه داستانهای آنان بودم: ازدواج، آغاز مشکلات ، تلاش برای رفع مشکل، ناتوانی و تردید ها و سرانجام به سختی، حقیقتا به سختی، طلاق

و داستان بعدی که شروع می شود:احساس پشیمانی، تنهایی، سرگردانی در ارتباطات جدید و خیلی دیر، حقیقتا خیلی دیر،سرانجام آرامش

آن داستان که برایم ناآشنا است، طلاقِِ دوستان مردِ من است. مردانی که طلاق می گیرند و حقیقتش را بخواهید- طلاق داده می شوند-


هیچ وقت هیچ حرفی نمیزنند.

روز بد وجود ندارد

من خرافاتی نیستم و گمان میکنم که علم روزی آنقدر پیشرفت میکند که بفهمد که چرا من می توانم چنان موج منفی به یک روز از زندگی خودم بفرستم که باعث بشود که:

- تمام عابربانکهای شهر خراب شود.

- سیستم کامپیوتری بیمارستان به مدت دو ساعت منفجر شود.

- شماره حسابی که باید پول بهش واریز میکردم را به خودم به بانک نبرده باشم.

- اشتراک اینترنتم همان روز به پایان برسد.

- شیر صبحانه مسمومم کند.

- وسط خیابان پرید بشوم

.

.

.

ها ها فکر کردید گیس طلا هیچ نکته مثبتی در این روز پیدا نمی کند؟

به قول شیرازهای حالا اورولو ..حالا سورولو

.

.

امروز دکترگفت سونوگرافی قبلی احتمالا دقیق نبوده چون اون کیستی که قرار بود سرطانی بشه، به دلیل نامشخصی غیبش زده

عمر طولانی و با عزت برایت آرزومندم پیرمرد

صابخونه ام آیفونم را زد و گفت برام یه چیزی تو آسانسور گذاشته برم بردارم.

رفتم جلو آسانسور منتظر شدم تا بالا بیاد

در آسانسور را باز کردم دیدم توش

یه درختچه یاس سپید که پر از گله

حالت قیافه اش منو کشت از خنده

فردین بی خبر زنگ آپارتمان را زد، در را براش باز کردم و خودم رفتم تو اتاق تا لباسم را عوض کنم و طول کشید تا برگردم. از اتاق بیرون اومدم دیدم قالیچه کف هال را جمع کرده زده زیر بغلش داره از در می ره بیرون.

منو دیده با یه لهجه من درآوری می گه:

ای وای ،کی اینو لوله کرد گذاشت تو دستم؟

هیچچیم به آدم نمی بره به خدا

موقع کار با لپ تاپ سردرد می گرفتم، رفتم دکتر عینک مطالعه داده، می زنم چشم درد می گیرم

کوجوی دلوم بی زارم؟

نتیجه گیری مقاله من این بود که:
"در این پژوهش مشخص گردید که در هر سه فیلم "مسئله هویت"، تقابل "ما" و"دیگری" و "تقابل سنت و مدرنیته" از عناصر تکرار شونده هستند و مضمون اصلی فیلم های ... دغدغه بحران هویت بوده است. اما میزان و نوع این توجه در زمانهای مختلف متفاوت است."
داور محترم مقاله این جمله را به نتیجه گیری من اضافه کرده است:

"و در سال 1357 که سال پیروزی انقلاب اسلامی نیز می باشد، قهرمان فیلم هویت خود را به خوبی بازمی یابد."

والبته فیلمهای مورد بررسی متعلق به سالهای قبل از انقلاب بودند
؟!!!

واو

- من به عشق آزاد اعتقاد دارم

- همون افلاطونی

-نه بابا

- ارسطویی؟

- ارسطویی نداریم امیر

- چرا بابا همونی که آخرش ازدواج می کنن بعد بچه دار می شن بعد می بینن تفاهم ندارم یا طلاق میگیرن یا طلاق نمی ده یکی اون یکی را می کشه
-؟!!!