۳۰ شهریور ۱۳۹۴

تلخكامي شيرين

گفته بودم يكي از دوقلوها به شدت درونگرا است ، برخلاف اون يكي كه شديدا دل به نشاطه
اولي اومده پهلو بابايي بهش مي گه : دلم مي خواد داد بزنم
پيرمرد هم اونو بوده تو حياط و يه پوست نارنج بهش داده و خودش هم يك دونه دست گرفته گفته با هم گاز بزنيم
گاز زدن و از تلخي كه پاشيده شده تو دهنشون داد زدن، اول واقعي ، بعدش عمدا و بيشتر و بلندتر
اخرش دوقل گفته: خيلي خوب شدم، بعدا بازم بياييم داد بزنيم  

۲۹ شهریور ۱۳۹۴

خيلي هم جدي

دوقلوها در مهد كودك انواع غذاهاي خوب و بد را ياد گرفتن، حالا تنها فرقي كه كردن اينه كه موقع خوردن پفك و ساندويچ ، مدام ياداوري مي كنن كه : اينا غذاي غيرمفيدن!!!

۲۵ شهریور ۱۳۹۴

مامان رها رفته كربلا، رها بهم پيغام داده

مامانم هرچی تو خونه بوده اعم از دو نوع پسته خام و شور، کلوچه و ...  با خودش برده،  تازه هنوز بقيه خونه را چك نكردم، اخه مادر من حالا من که نمی خوردم اما شما هم جنگ که نمی رفتی، یه هفته هم بیشتر نرفتی ،این آذوقه که بردی یه گردان و ساپورت میکنه

۲۳ شهریور ۱۳۹۴

اخه آي كيو

دوستم تونست با قلدر بازي تو صف پمپ بنزين حق خودشه بگيره و بره جلو
رفت اونجا ديد گازه 
دخترش بهش مي گفت: بزن مامان، بزن ضايع نشيم

۲۲ شهریور ۱۳۹۴

ايمان به خود

امروز داور جشنواره اي بودم، بخش نمايشي، در اتاقي ديگر داوران بخش موسيقي نشسته بودند، كار من تمام شده بود و به آنها پيوستم، پسري داشت درباره ابداعاتش در تنبك مي گفت، مي گفت و مي نواخت و توضيح مي داد، با اعتماد به نفس، صادقانه و موثر ، 
بعد از دختري آمد كه موزيكي با تلفيق ١٧ ساز ساخته بود و تخصصش گيتار بود ، گوشهايش را از مقنعه بيرون گذاشته بود و سازها و صدايشان را توضيح مي داد، جدي و محكم 
يكي از داورها پسر اولي را صدا زد و گفت كه با دختر بداهه بنوازند، با خجالت قبول كردند
پشت به هم نشسته بودند، به هم گوش مي دادند و مي نواختند
به سختي نگاهم را از آنها جدا كردم و ديدم كه داورها شيفته شده اند
در جادوي اين هماهنگي ناگهاني و زيبا، من والدين اين دو را تحسين مي كردم كه به اين دو آن هديه گرانبها را داده بودند

۲۱ شهریور ۱۳۹۴

بخوان

مادرك مي گويد: شبا تو خونه شمال اگه از تنهايي ترسيدي حصار مريم دور خودت بكش !
مي گم :حصار مريم چيه؟
مي گه: مثلا قديما تو  شيراز زن تازه زايمان كرده و نوزاد را به حضرت مريم مي سپردند و زن زائو خطي به دور خود مي كشيده و مي خوانده: حصار مي كشم، حصار مريم كه محافظت كند من و بچه را

۲۰ شهریور ۱۳۹۴

نقشي ازلي

جمعه بازار و زيبايي هايي كه به خانه ام مي آورد
چه كسي اين نقش را بافته؟ از كهن الگوي ماهي ها چه مي دانسته؟ عنصر تكرار، ريتم و توازن و تعادل را كجا آموخته؟

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...