۱۰ مهر ۱۳۹۴

باهاش مي خونده: بزن بزن

پيرمرد عاشق گوگوش بوده، همه پولاشو جمع كرده بياد تهران گوگوش را ببينه، 
نوه ها هم مي برنش يه كاباره و يه خانم مو كوتاه پيدا مي كنن و نشونش مي دن 
اونم خوشحال بر گشته روستا و به همه  گفته كه بالاخره گوگوش  را ديده

۶ مهر ۱۳۹۴

تازه دعا هم كرده بود كمدين را

-خب مامان روز خوبي داشتي؟
-اره ، خدا رو شكر خيلي خنديدم از دست اي برناموو
-برنامه چي بود؟
-نمي دونم ، زبونشون نمي فهميدم، يي آقويي اومده بود بالو، واسه مردم چي تعريف مي كرد، اونام مي خنديدن، ايقد خوب مي خنديدن، منم از خندشون خنده ام مي گرفت

۴ مهر ۱۳۹۴

فضول بي سواد

نگهبان فضول فرهنگسرا امروز يكي از مربي ها را با نامزدش ديده است، 
پيغام داده: اجازه هست چيزي بپرسم ايشون چه نسبتي با شما داشتند؟
 دختر جواب داده: نه
نگهبان جواب داده: قسط فزولی  نداشتم ، سلاح خیش خسروان دانن.

۲ مهر ۱۳۹۴

هنگام نفس عميق عضلات شكم را شل كرده و منتظر چاقو شويد

پایان نامه یکی از دانشجوهاي موقرمز در مورد هیچکاک و نقد روانشناسی فيلمهاشه ، تو فصل  سه كه بايد روش تحليلشو توضيح بده، دانشجو راههاي كم كردن اضطراب نوشته و  عناوينش  به شرح زير هستند: 
ورزش ومصرف ویتامین سی
ورزش
ماساژ درماني
داشتن زوج دلخواه
تمرین تنفس عمیق
لبخند
خوشبو درمانی و .....

يعني
از فكر استخوانهاي هيچكاك  تو قبر بيرون نمي يام
گمونم
جا داره دانشجو را بفرستيم تو حمام هتل فيلم رواني، سراغ نورمن بيتس ببينم با اين روشها مي تونه جلوي ترس و اضطرابشو بگيره 

۳۱ شهریور ۱۳۹۴

بازگشت سلطان

كلا حال مي كنم با اين فضاي عاشقانه پاييزي كه بر دنياي مجازي حاكم شده، خوب است كه مردم مدام از عشق در پاييز و خبر بازگشت در پاييز و جيب هاي بزرگ براي دستهاي بيشتر در پاييز مي نويسند، مي گويند كه جنگها و زلزله ها و بيماري ها بيشتر در تابستان بوده
شايد براي همين زنده در رفتن، ملت شادمان بودند
امسال پاييز زود آمد
و من بايد زودتر براي سفرهاي پاييزيم آماده شوم
سال گذشته به ديلمان رفتم و سياهكل 
اين بار مي خواهم دوباره بعد از سالهاي با پاييز گرگان تجديد ديدار كنم
مي دانيد پاييز گرگان قرمز دارد
خونين 

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...