دیوونه ان این خارجی ها… یک نفر تو استرالیا در باره نظریات محی الدین بر روی معماری کار کرده علافن به خدا ...محی الدین به اونا چه ربطی داره اخه؟ واقعا که... خارجی های احمق بیشعور نفهم
محی الدین می دونید کیه؟ همون که گفته بوده: زمانی که سین وارد شین شود قبر من ظاهر می شود
و سالها بعد از مرگش زمانی که سلیمان وارد شام می شود دستور بازسازی قبر محی الدین را می دهد
۱۰ دی ۱۳۸۶
۸ دی ۱۳۸۶
چلندر
تعطیلات را به هم چسباندم و در رفتم ...
بین راه که سیاه بیشه نگه داشته بود ..یه جایی که کنار رودخانه پنجره کافه بود وهمه جا را برف گرفته بود و آب بین برفها می درخشید وپیدا وپنهان می شد...روی برفها راه رفتم ...برف خوردم وگلوله برفی درست کردم...هنوز تهران برف نیامده
در اینجا روزها یا به روستا می رم و یا به کنار دریا...مردم روستا از دستم خل شدن از بس این خونه های چوبی قدیمیشون را قیمت کردم...فکر می کنن دیوونه ام ..هی می گن اینا انباری ماست ...این طویله است ..اینجا نون می پزیم ...
- می دونم... چند می فروشین؟
گویا باید برم دنبال یه پیرمردی که می گویند هنوز از این خونه های چوبی می سازه ...اما این قدیمی ها یه حس خوبی دارن ...
رفتم کنار دریا مردی با یک قایق اختراعی روی آب بود ..روی دو مشک سیاه یه تخته انداخته بود که چهار طرفش پارو بود...وقتی به ساحل اومد سراغش رفتم فقط چهار ا ماهی کوچولو داشت وهر چقدر اصرار کردم پول نگرفت..برام اونا رو تمیز کرد منم در عوض هرچی تخمه ومیوه اورده بودم برای لمبوندن کنار دریا بهش دادم...تازه مدام عذر خواهی می کرد که ببخشید کم است...
ناهار خوشمزه ای شد.
کنار دریا پسری را دیدم که رو به دریا داشت یه کارهایی می کرد.. ذوق زیبا شناسی اش را تحسین کردم که با دیدن دریا می تونه تحریک بشه..برایش ارزوی دوست دختری کردم که بتونه کنار دریا با اوبخوابه...
اینجا که می یام متوجه می شم که ناخوداکاه تو تهران نفس عمیق نمی شم ...می ترسم ...و اینجا ...
مثل این می مونه که یکی هر روز صبح می یاد همه جا را با زبون لیس می کشه ..زمین... اسمون... درختا
تمشک زمستونی خوردید...بدست اوردنش مشکل و خوردنش ...شیرین شیرین شیرین...
۲ دی ۱۳۸۶
اوفففففففففففففف
و بالاخره ما اجرا رفتیم
عجیبه که نه زمین خوردن و نه دیالوگ یادشون رفت ...بعد از اجرا اقایون داورها سراغ کارگردان را گرفتن..رفتیم دیدم حرف خاصی ندارن فقط به من لبخند می زدند..پرسیدم :امری بود با من ؟
گفتند: نه فقط خواستیم شماراببینیم ..باید نیشاشونو می دیدی...خودتونو بذاری جای اونا..چندین روز از صبح تا شب نشسته باشی و اجراهای متفاوت را ببینی که همه یا تعزیه بودند و یا عروسکی و کودک و حالا در اخرین اجرا یه ده دوازه تا دختر خوشگل سفیدپوش بیان هی برات برقصن هی برقصن ...تو بودی حال نمی کردی...خداییییش
بخصوص که یکی از این کره خرها هر وقت دستشو می برد بالا کمر بلورینش هم دیده می شد...
فکر کنم رفتیم جشنواره
۱ دی ۱۳۸۶
۳۰ آذر ۱۳۸۶
گیس طلا خل پسند می شود
خیلی بده نه ؟ خیلی بده که من با خودم اینقده حال می کنم اون وقت همه از تنهایی می نالن .
شب یلدا است و من مثل پارسال تنها هستم وبه تخمدان هایم هم نیست. دوستم زنگ می زنه که تنها نمون ..یا می خوای بیام پیشت..و با توجه به اینکه فقط من بی پدر مادر هستم هم چنان تنها می مونم. یک کوفته جدید از روکتاب آشپزی درست کردم که خیلی خوشرنگه ونه چندان خوشمزه. رفتم حموم و خوشگل شدم یک خمره سفال آبی در دار گرفتم وترشی ها را رختم توش گلدوانمو آب دادم برای بامبوها قطره تقویتی گرفتم یک کم نوکاش سوخته
عصری رفتم بیرون ..هوا سرد بود روزهای جشن را دوست دارم.. این آیین ها که مردم همه کار خاصی را انجام می دهند فقط میوه فروشی ها باز بود که هندونه می فروختن و آجیلی فروشی ها. رفتم برای خودم کیک یزدی خریدم که خیلی دوست دارم. نسکافه کلانسو با طعم ایریش .. تخمه نخریدم چون من مریضم (سرما خوردم) هوا سرد بود و شال گردن نارنجی با اینکه دور سرم بود اما پیشونیم یخ کرده بود یه اقای اومد جلو و گفت:
خانم ببخشیدمی تونم مزاحمتون بشم
نه
قصد مزاحمت ندارم من مهندس علیزاده هستم می تونم چند لحظه وقتتون رابگیرم
نه
من چندین بار تو متروشما را دیدم من را ندیدیید
نه
شما متاهلید؟
نه
می تونم بپرسم شغلتون چیه
نه
واین گفتگو تا مرحله جنون من ادامه داشت...
نتیجه اینکه من متوجه شدم خل پسندم. منظورم اینه که خل ها مرا می پسندند...علتش اینه که منم خلم؟
یلداتون مبارک
روز مضحکی بود این بچه های تئاتر من به شدت بی خیال و بدون استرس درباره روز مسابقه بودند منهم تصمیم گرفتم به دورغ امروز را روز مسابقه اعلام کنم ...خیلی لذت بردم از اینکه امروز امدند و استرس داشتند ولی انتظار اینهمه استرس را نداشتم
یکی از شدت هیجان شلوار زیر دامنش نپوشیده بود فکرشو بکنید در چرخش روی سن چه منظره ای از پایین دیده می شد
یکی دیگه رفته بود سیبل هاشو بند انداخته بود و اساسی سر وصورت صفا داده بود همون موقع معلوم شد پادشاه لباس نداره و تنها لباسی که باقی مانده بودلباس ملکه بود بنابر این ما نقش پادشاه چین راتبدیل کردیم به ملکه و یه تپق به بقیه تپق هاشون اضافه شد»به جای ای پادشاه چین باید می گفتن ای ملکه چین ..اما تنها چیزی که من شنیدم "ای پاملک چین" بود
یک عده دنبال سوزن نخ می دویدند چون به دلیلی نا مشخص همه دکمه ها وزیپ ها وزیر بغل ها همین امروز پاره شدن...مسئول نور و صدا هم نیومده بود منهم یا موسیقی اشتباه می ذاشتم یاچراغ اشتباهی خاموش می کردم وتمام مدت خدا را شکر می کردم که دورغ گفتم
سرانجام اجری دورغین رابا یک داور تقلبی که به زور راضیش کرده بودم تا اخر اجرا بشینه شروع کردم و...
نتیجه حیرت انگیز بود... اونا فوق العاده بودن... وقتی صحنه رقص پایانی تمام شد و انان از تعظیم نمایشی خود بلند شدند و و در سکوت به پنجره اتاق فرمان نگاه کردن..دمیکروفون راروشن کردم وگفتم خوب بود..خیلی خوب بود
انفجاری از شادی صحنه راگرفت دلیل ان راپس از مدتی از بین جیغهایشان شنیدن
در این سه ماه من هیچوقت حتی یکبار بدون انکه بدانم به انها نگفته بودم "خوب بود"
فکر کنم باید اندکی تشویق به کارم اضافه کنم
خدا یکشنبه را به خیر کند. اجرای واقعی..قول دادم که براشون کلوچه ولواشک بگیرم
۲۹ آذر ۱۳۸۶
شما بگویید چه کنم؟(به شیوه بر سر دوراهی های زن روز سابق)
قسمت منطقی شخصیتم می گوید که:
سکه های جایزه را بفروش بگذار روی پول پیش خانه تا اجاره کمتری بدهی...
قسمت چیز خل شخصیتم می گوید:
کریسمسه آتیش بزن به مالت یه سفر اروپا حالی به حولی ...
حالا ...حالا حالا حالا بگیر دستاتو بالا...دریم لام لالام لام دریم دام دادا دام دام
دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...
-
چهل عدد مقدسی در اساطیر ایران است. اهورمزدا آسمان را در 40 روز می سازد. چهل تعداد روزهای ناپدیدی هفت ستاره خوشه پروین است. در بابل بر یکدور...
-
تولدم مبارک
-
خوش از باغی که توره ازش قهر کنه معنی: خوش به سعادت باغ(انگوری) که روباه باهاش قهر کند موارد استفاده: در جواب موجودی غیر سودمند که حالا اعلا...